مزرعه زندگی


سلام

آدم وقتی به دنیا میاد خوب هیچی نمی فهمه!... بعد کم کم شروع می کنه به فهمیدن و یادگرفتن و مغزش شکل می گیره.

اول که بچه هست تا نوجوون بشه مامان باباش براش زندگی درست می کنن.

بعد که نوجوون شد کم کم حس می کنه نمی دونه زندگی چیه. کنجکاو میشه. تجربه می کنه.  گند میزنه. نوجوونی می کنه.

بعد جوون میشه. می بینه دیگه انرژی اون ژانگولر بازیای دوران نوجوونی رو نداره. به پوچی می رسه چون نمی فهمه زندگی چیه.

چیزی که من فهمیدم اینه که این پوچی نیست! فرصته. پوچیه مثل یک مزرعه میمونه که هیچی توش نیست. صاحب مزرعه وقتی به زمینش نگاه می کنه اگه گمراه بشه و حس کنه تا آخر عمر همینجوری میمونه از ناراحتی دق می کنه و می میره.

آدمایی که تو یه مقطعی به پوچی نرسیدن به نظرم زندگیشون دست خودشون نیست. چون احتمالا همیشه در حال اطاعت از یک سری قوانین مذخرف بدون پایه بودن. شاید آدمای بالایی باشن حتی از لحاظ علمی/مالی/ورزشی/... ولی از لحاظ زندگی قطعا زندگی بدی دارن. مثلا بلد نیستن خوش بگذرونن و از زندگی لذت ببرن. پوچی وقتی میاد که هیچی برات معنی نداشته باشه. وقتی که خاک مزرعه ای که داری رو حتی شخم هم نزدی!

آدمی که به پوچی رسیده می تونه خوشبخت بشه. می تونه اول محیط اطرافش رو بشناسه. ببینه خاک مزرعه زندگیش جنسش چیه. چی تو این خاک میشه عمل آورد.

بعد خودش رو بشناسه ببینه واسه شروع بهتره چه کار پایه ای انجام بده. ببینه چقدر توان داره واسه اولین کشت.

بعد هم هدفی بذاره واسه خودش و کاری که رو که دوست داره انجام بده. بره میوه ای که خوشش میاد و به نظرش پربارترینه تو این خاک بکاره.

همین. به همین سادگی. فقط باید مدیریت بکنه و به نتیجه برسه. فقط باید زحمت بکشه و منتظر میوه بمونه.

لذت این مدل به قدری زیاده که باور نکردنیه. یک لذت با اساس و درست. آدم تو همه مرحله ها، از تک تک کارایی که می کنه لذت می بره. چه شناختی که به دست میاره. چه هدفی که انتخاب می کنه. چه هر کاری که می کنه تو این راستا. همه چی لذت بخشه چون درسته. همه سختی ها قابل تحمل میشه. حتی سختی رعایت کردن یه سری خط قرمز که در قالب های دیگه ممکنه خط قرمز به نظر نرسن.

و خوب کسایی که تو پوچی میمونن و فکر میکنن این هست و جز این نیست بیچاره میشن. حتی بدبخت تر از کسایی که یه سری اعتقادات کلیشه ای دارن.

همین

فعلا


Pooya , جمعه 1391/1/18 ساعت 00.17
گروه نوشته: Pooya
دیدگاه ها(6)

دانی که چقدر؟


تو را

...


نمی توان نوشت تو را چه اندازه

دوست دارم


نخواهی فهمید چقدر،


ولی می گویم


 


به اندازه لحظه ای نگاه


نگاهی از دریچه ی بهشت


دانی که چشم دریچه ی دل است؟


دانی که بهشت درون دل توست؟


دانی؟


 


می گویم


به اندازه ی لبخندی


لبخندی عسلی


دانی که عسل چه شیرینیه دلنیشی دارد؟


دانی که لبان تو چه دلنشین شیرین است؟


دانی؟


 


می گویم


به اندازه ی لحظه ای


لحظه ای مقدس


دانی آن لحظه که دو نفر هم زمان،


هم زمان


اشک در چشمشان


بغض در گلویشان


برق در نگاهشان


...


مقدس است؟


دانی؟


 


گفتم.


ولی به یاد داشته باش،


حتی


از لحظه ی شروع نوشتن این شعر هم،


چندین برابر بیشتر


دوستت دارم.


 


شیراز


بهار ۱۳۹۰



Pooya , سه شنبه 1391/1/1 ساعت 23.26
گروه نوشته: Pooya
دیدگاه ها(2)

با چشم تو ببینم


سلام

از اونجایی که وقت واسه فهمیدن همه چیز نیست،

اگه چیزی هست که ناراحتم می کنه،

بهتره یکی رو پیدا کنم و باهاش دربارش صحبت کنم. صحبت موثر. که کمک کنه.

همه حرفام رو پیش ۱ نفر نبرم. چون فقط دید بسته ای که خودم دارم دو برابر میشه و کماکان بسته می مونه.

دیدم باید باز بشه. راهشم فقط دیدن با چشم بقیه هست. حالا یا مستقیم با خودشون مشورت کنم،‌ یا کتاب و نوشته شون رو بخونم.



باید! خودخواهیم رو کنار بذارم. استفاده نکردن از اندیشه همگان خودخواهیه. اگر فکر کنم همیشه نظرم درسته و نخوام به کسی گوش کنم، به مرزهای اندیشه ام قل و زنجیری زدم که باز کردنش خیلی سخته.

همیشه حق جانب من نیست. فضای ذهنی  من با بقیه هم پوشانی اندکی داره. بهتره بعد از این که معرفت نسبت به فضای شخص مقابلم پیدا کردم، قضاوت کنم.

همین


Pooya , جمعه 1391/12/19 ساعت 17.38
گروه نوشته: Pooya
دیدگاه ها(1)

دو ف


سلام!

فکر کردن و فهمیدن خیلی فرق دارن! یه عده هستن نه می فهمن نه فکر می کنن. که ولشون کن. مامان باباشون کوتاهی کردن خودشون دیگه مالی نمی شن..

یه عده هستن نمی فهمن ولی فکر می کنن. اینجور آدما اگه بیفتن تو مسیری که دوس دارن و همین قدر فکر کنن می ترکونن!

یه عده دیگه هم هستن می فهمن ولی فکر نمی کنن! این جور آدما هم مسیرشون درسته! یکم تلاش کنن می ترکونن!

همین!


Pooya , چهارشنبه 1390/12/17 ساعت 23.58
گروه نوشته: Pooya
دیدگاه ها(3)

صبر


همین الان فهمیدم

تو مرحله ایم که باید صبر کنم! .. اصلا عجیب یهو فهمیدم .. خیلی عالی بود..!!


Pooya , سه شنبه 1390/12/16 ساعت 15.31
گروه نوشته: Pooya
دیدگاه ها(0)
loading